سفارش تبلیغ
سرور مجازی
سرور مجازی

:: فرماندهی ::
:: سنگر ::
قافله شهداء
محسن
اگر اذن دهند سعیم این است که از لاله های خونین بگویم،‏ تا شاید نگاهمان کنند و دستی بر آرند و ما را از این منجلاب دنیا بیرون کشند....
:: تبلیغات سنگر ::
قافله شهداء
:: سامانه پیامک ::

جهت دریافت پیامک با موضوع شهداء و دفاع مقدس عدد 00 را به شماره 30007650001978 ارسال نمایید.

جهت آگاهی از سامانه ی پیامک قافله شهداء اینجا را کلیک کنید.

::  بایگانی ::
:: یادداشت ها ::
:: نوای آشنا ::

اگه دوست دارید این نوا رو در وبلاگتون داشته باشید این کد رو در قسمت مدیریت قالبتون کپی کنین. این نوا تو مناسبت‌های مختلف و بدون نیاز به تغییر تو کدها توسط صاحب وبلاگ، تغییر می‌کنه.
دانلود این نوا

:: نوای منتخب ::

طرح نامه ای به مادر یک شهید - قافله شهداء www.Qafeleh.irبسم الله
اینجا قراره نامه هایی که دوستان برای
طرح نامه ای به مادر یک شهید به ایمیل قافله فرستادند رو منتشر کنیم. توضیح اینکه برای حفظ امانت عین مطالب ارسالی دوستان بدون دخل و تصرف در اینجا منتشر می شود. ان شآء الله پس از بررسی این نامه ها و نامه هایی که لینکشان در پست مسابقه آمده، نامه های برگزیده در روز اول ماه رجب 1433 در وب قافله شهداء اعلام خواهد شد.
تذکر: عکسهای این پست تزیینی است و مرتبط به نامه ها نمی باشد.









سلام مادر
سلام ای مهربان  ......
من خوبم....
فقط شرمنده ام...
شرمنده ام چروک های روزگار بر دستانت و صورتت و دل شکسته ات.
کاش می شد بار دیگر بتوانم دستانت را با بوسه لمس کنم
و در آغوش گرمت سر بر زانوی تو بگذارم و بار دیگر آرام بگیرم.
دلم تنگ است.
مادرم دلم تنگ نوازشهایت و مهربانی و نگاههای مهربانت است.
روزت مبارک فرشته من ... مادرم
( کمال روحی  - برادر شهید علی روحی  )

 

 قافله شهداء Qafeleh.ir

 

بسم الله الرحمن الرحیم
" بای ذنب قتلت "
نامه ای به مادر یک شهید - قافله شهداء www.Qafeleh.irبه کدامین گناه کشته شدند؟
با عرض سلام وادب احترام
مسابقه شما "نامه ای به مادر یک شهید"بود اما من کمی اون تغییر دادم "نامه یک دختر به مادر شهیده اش " نامه را با متنی عامیانه نگارش نمودم
مادر سلام
سالهاست که از من دورشده ای ، اما نه ، سالهاست تورا ازمن دور کرده اند این روزها نزدیک به سالگرد آن واقعه است مادر راستی چطور این سال ها توانستی دوری فرزندانت را تحمل کنی ! مهربانی تو زبانزد همه بود چطور شد این گونه رفتی ؟
یادت هست شب آخر را ؟ دایی تازه داماد وزن دایی آمده بودند تهران  پاگشابشن اکبر پسرعمه اون هم اتفاقی آمد خانه ما صبح میخواست بره سربازی .
 آخرهمه تو را به میهمان نوازی می شناختند هرفامیلی توی تهران کار داشت اول جای که سرمیزد خونه ما بود . مامان نمیدونم چرا اون روز صبح بابا زودتر رفت ؟ مامان نمیدونم اون روز صبح چرا من در را باز کردم ؟ مامان نمیدونم چرا اون روز صبح کسی به کمک ما نیومد ؟ مامان چرا اون روز صبح تو ما را با خودت نبردی ؟
مامان وقتی که جلوی چشمای من که فقط 6 سال داشتم منافق ها به ما حمله کردن و تو رو به گلوله بستند اومدم کنارت ،مامان هرچی صدات کردم جواب ندادی آره یادم اومد  آخه سینه ات سوراخ سوراخ شده بود  نفست بالا نمیومد، تازه اگر هم نفس داشتی صورت تورا پر از گلوله کرده بودن چطوری میخواستی حرف بزنی ؟ ولی من باتوحرف زدم ولی نه خیلی زیاد چون اونا همه را کشته بودند من هم فقط 6 سالم بود تورا دیدم پر از خون ، منصوره خواهر 4 ساله ام که به اون هم تیرزده بودن ،زن دایی، اکبر، همه را کشتند من هم طاقت نیاوردم بیهوش شدم . ولی روز خداحافظی با تو یواشکی از لای جمعیت فرار کردم آخرین بار دیدمت یادت هست ؟ ...........................
مامان یادت هست خیلی وقت نبود عروسی کرده بودم خیلی هوات کردم گریه هم کردم گفتم مکه نمیگن(( ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله أمواتا بل أحیاء عند ربهم یرزقون))پس چرا سری به دختر تازه عروست نزدی ؟ خیلی طول نکشید، نفهمیدم توی اون آشپزخونه به اون کوچکی چطوری عطر یاسی پیچیدکه تا مدتها هرکس می آمد توی خونه میگفت این جا چه بوی عطری میاد. مادر توی آشپزخونه عطر یاس پیچیده بود!!! . مامان جان یادم رفت بهت بگم چند مدت پیش یک کنفرانس بود همه مهمونای خارجی از کشور های مختلف اومده بودن همشون قربانی تروریسم بودن نوبت من شد که حرف بزنم همه چیز را گفتم میدونی مامانی چی شد،از خانواده های 11 سپتامبر امریکایی تا فرانسویها و.... اومدن پیش من و به من تسلیت گفتن یکی شون گفت من از شنیدن اتقاقاتی که برای شما افتاده اونقدر ناراحت شدم غم از دست دادن پدرم را فراموش کردم اون قبل از صحبت من گریه میکردم ولی مثل این که راست میگفت دیگه یادش رفته بود...  
مامان جان دیگه نمیتونم بنویسم آخه بغض داره گلوم فشار میده ...
زینب دختر 6 ساله ام هی صدایم میکنه .به من میگه مامان چی شده که جوابم نمیدی؟  آخه مامان جانم ،مادر نمیتونه جواب دختر 6 سالش نده توکه بهتر میدونی  .................
               خداحافظ
دوستان عزیز این یک نامه برای همه این دلتنگی ها بود مسابقه شما بهانه اما بدانید شهدای ترور ونفاق از مظلوم ترین شهدا هستند وزنان شهیده یاس های غریب این گلزار
وبلاگ یاس های آسمان پر است از این یاس ها سری به این عزیزان بزنید وزندگینامه آنها را با دقت بخوانید  . چون قصد شرکت در مسابقه را نداشتم نامه را در وبلاگ نگذاشتم.
http://yasasemani1361.mihanblog.com 
م اسکندری فرزند شهیده عشرت اسکندری

  قافله شهداء Qafeleh.ir

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام، سلام بر تو مادر ،سلام برتوکه در روز مادر کسی نیست مادر صدایت کند.کسی نیست بردستان مهربانت بوسه زند و برچشمان صبورت لبخند راهدیه کند. سلام بر تو که مادربودنت را فدای راه خدا کردی!جوانت را،پاره ی تنت را، فدای حفظ امنیت وآزادی وپاکی من وامثال من کردی!مادر امروز چه احساس غربتی دربین ما می کنی!دربین ما که فرآموشت کرده ایم .هم تو را وهم جوانت را که در مقابل گلوله ی دشمن ِظالم ،سینه سپر کرد.شاید دلت تنگ شده باشد برای دستانی که دستانت رامی گرفت تازمین نخوری.نامه ای به مادر یک شهید - قافله شهداء www.Qafeleh.ir برای جوانی که هیچ گاه جلویت قدم بر نمی داشت .همیشه پشت سرت گام بر می داشت .برای وقتهایی که سر بر دامنت می گذاشت وتوبامهربانی دست لای موهایش می کشیدی واو لبخند می زد.شاید دلت تنگ شده باشد برای صدای فرزند برومندت برای مادر گفتنش .برای مهربانی وغیرتش که نمی گذاشت تو باتمام ابهت مادر بودنت در صف نانوایی بایستی وگه گاه زمین بخوری .اگر اوبود نمی گذاشت مقابل قد خمیده ات تمام قد بایستند وبه لباس خاکی فرزندت نیش خند بزنند.خدا باتمام جلال وصبرش  به خشم می آید هنگامی که امروز بی خبری به تو وراه مقدس فدایی ات توهین می کند .دل می سوزد که لاله ی جوانت برای همین ها پر پر شده که از تقدس راهش بی خبرند وباوقاهت از آرمانهای پاکش بد می گویند .اما دلت به حال برخی هاهم می سوزد به حال آنها که در سودای دنیای ناپایدار سوخته اند وبه مال وشهرت ومقام دنیا چنگ زده اند وجبهه وجنگ میان حق وباطل راتمام شده می دانند .چه می دانند که تانابودی کامل باطل ،جنگ تمام ناشدنی ست .شاید هم می دانند وبی خیال خوب بودن می شوند.هیچ کس نمی پرسد بعداز قزبانی شدن اسماعیلت در مخلص عشق الهی ، تو چه کردی؟! می گویند کمرت از پیری خم شده .چه می دانند شانه هایت زیر بار غم از دست دادن عزیزت افتاده شده!نمی دانند چون عشق رانمی فهمند .خدا را نمی فهمند .ایمان وغیرت را نمی فهمند .اینها همانهایی هستند که اگر گلوله ای از ناکجا آباد بیاید از ترس قالب تهی می کنند ومردم وخویشان ودوستان را فدایی خود می کنند تا نجات یابند .چه برسد که بایستند جلوی گلوله ی مستقیم آن هم برای آدم هایی که ندیده اند.تنها به خاطر فرمان امام شان به عشق خدا وحفاظت از دین ومردمشان .آری جوان تو از سرباز امام حسین(ع) درس دلدادگی وشهامت آموخته است.که درنماز ظهر عاشورا مفابل امامش ایستاد تاآسیبی به اونرسد .ایستاد ودشمن بی دین سر ودست وسینه اش را آماج تیر ها قرار داد اما او ایستاد .ایستاد تادین خدا ایستاده بماند.جون توهم دیروز بر خاکریز غرق خون افتاد تا امروز من وامثال کن بتوانیم بایستیم.آزادانه در کوچه وخیابان راه برویم وچه بی انصافیم ما که از خون جوانت می گذریم تابه خواسته های دنیای کوچکمان برسیم.مبهوت دنیا وپناه آورده به روزگار بیوفایش .شنیدم قلبت آتش می گیرد وقتی می بینی  برخی دختران در کوچه وخیابان بر نگاه های شوم وگناه آلود نامحرم لبخند می زنند.آخر یاد لبخند جوانت می افتی هنگام وداع که می گفت : پشت پایم آب نریز مادر ! باز می گردم!وتو سیل اشک پشت پایش ریختی وبازنگشت. مادر امروز می خواهم مادر صدایت کنم شاید گوشه ای از تنهایی هایت پرشود وبی قراری های مردمک لرزان چمانت اندکی آرام گیرد.گفتی دل مادران شهدا چون چینی بند خورده ایست که بایک تلنگر می شکند .نمی دانم تلنگرم بی توجهی به توبود یا فرآموش کردن شهیدت.شاید ان تلنگر بی غیرتی برخی جوانهای امروز باشد که باافتخار دست دردست هم بی حجابی وبی حیایی را فریاد می زنند.نه مادر اینها تنها تلنگر نیستند بلکه خیل عظیم تیر خطاهای دیگران است که بر قلب زخم خورده ی تو ناجوانمردانه فرود می آیند. بیا وبرایمان باردیگر دلسوزی کن! که ما سخت درگیر زمینِ زمینی خویشیم وغافل از آسمانیانِ آسمانی !مادر آن هنگام که دل شکسته ات در غروب جمعه وانتظار آمدن منجی آخرالزمان می شکند ، آن زمان که لبخند جوانت درخاطرت نقش می بندد وزمانی که قنوت زمزمه های عارفانه ات میان تو وخدا پل می زند همان هنگام دعایمان کن که ما سخت محتاجِ محتاجیم!    (ستاره محمدی)

 قافله شهداء Qafeleh.ir



سلام ای مادر شهید، این نامه را با اجازه ی پسر شهیدت می نویسم، او که درسهای بزرگی در زندگی به ما آموخت، زمانی با او آشنا شدم که خلاصه ی‌ صد وصیتنامه از شهدا را بین دوستانم منتشر می‌ساختم، او وصیتنامه‌ای نوشته بود که وظیفه‌ی ما را به ما می‌آموخت، سخنانش سرمشق از قرآن کریم داشت، که بخشی‌ از آن چنین است: «دست از ولایت فقیه و روحانیت مبارز برندارید و به سخنان امام گوش دهید که مانند سخنان حضرت مهدی (عج) می‌باشد. منافقان را به شدت سرکوب کنید. مادرم مگر من از علی‌اکبر و قاسم و دیگر شهدای کربلا عزیزترم، پس برای آنها گریه کنید و شما برادرانم خواهشمندم که راه مرا دنبال کنید»،‌ این سخنان آنچنان در وجودم طنین انداز شد که هر لحظه برای تعالی‌ اسلام عزیز می کوشیدم و به یاد او و سخنانش راه هدایت می پیمودم، دیگر راز گمنامی شهدا را فهمیده بودم، هر وقت بر سر مزار شهید گمنامی می رفتم، به یاد حضرت علی اکبر و قاسم و دیگر شهدای‌ کربلا گریه می‌ کردم، و تنها جمله‌ای که خطاب به شهدا می‌توانستم عرض کنم این بود (شهدا شرمنده‌ایم)
وبلاگ سرباز اسلام

  قافله شهداء Qafeleh.ir


ای مادر سردار رشید اسلام شهید یوسف خجسته نژاد.... سلام...
زمانیکه خداوند تبارک و تعالی دردامان شما فرزندی را پرورش می داد آیا هیچ کس احتمال می داد این روستا زاده فقیر پا در رکاب شهید چمران و سپس در رکاب  حاج همت طرح راه اندازی لشکر سرافراز
و همیشه پیروز محمد رسول الله را برنامه ریزی نموده و در رکاب شهدای سرافرازی بمانند. حاج سید محمد رضا دستواره - حاج رضا چراغى-اکبر حاجى پور، اصغر رنجبران، مهدى خندان، ابراهیم معصومی
در دفاع از اسلام و میهن گام نهد و تا آخرین قطره خود  به مبارزه جانانه با دشمنان اسلام بپردازد
مادرم ....مادر سردار شهید یوسف خجسته نژاد می خواهم در چند سطر با کمی معلوماتم و با زبان قاصرم از فرزندت حاج یوسف وسایر همرزمانش در تشکیل لشکر 27 محمد رسول الله ونحوه شهادت یوسف و همرزمانش بگویم...
نامه ای به مادر یک شهید - قافله شهداء www.Qafeleh.irبنادارم... ای مادر سردار شهید حاج یوسف خجسته نژاد راوى سرگذشت اجمالى و پر ماجراى کار وپیکارفرزند شهیدت و جوانمردان راستین گرد آمده در زیر درفش محمد رسول الله صلوات الله علیه باشم همانان که درآن هشت فصل عجیب آخرالزمانى، خود را در محضر خداى حضرت روح الله فانى دیدند و سراپرده بقاى جاودانه را طلب کردند و دفاع مقدس ملت سلحشور ایران در برابرتجاوز همه جانبه دشمنان انقلاب اسلامى، برگ زرینى در تاریخ سراسر حماسه وسرافرازى مردمان این کهن از خود به یادگار گذاشته است. یادگارى گرانبها ،مشحون از ایمانى مستحکم، اخلاصى بى بدیل، رشادتى کم نظیر، شجاعتى خارق العاده و مظلومیتى مطلق و سخت باور نکردنى!
حماسه دفاع مقدس ،داستان راستین ملت به خدا پیوسته و ازبند شرک رسته اى است که به گناه پایمردى بر سراصول ایمانى وآرمانى خویش در معرض وزش مهیب ترین طوفانهاى تجاوز و تخریب ، توطئه وترور وخشونت لجام گسیخته سفاک ترین قدرت هاى منطقه اى و جهانى قرار گرفت تا بلکه در برابر اربابان نظام سلطه استکبارى ، زانوى ادب! برزمین زند و... لیکن هیهات!
... و ما مى خواهیم روایتگر خلاصه مراحل تاسیس، شکوفایى، گسترش و چند و چون مجاهدت پیروزمندانه لشکرى باشیم که در برگیرند ه ناب ترین شاگردان مکتب خمینى کبیررحمت الله علیه درمدرسه عشق و شهادت بوده است. لشکرى که صرف شنیدن نام نامى آن؛ محمد رسول الله صلوات الله علیه ، مایه قوت قلب مدافعان میهن اسلامى در جبهه وابتلاى ژنرال هاى دشمن متجاوز به رعشه مرگ آور مى شد. لشکرى که دردوکوهه ولادت یافت، درفتح المبین سلاح به دست گرفت و کمر سپاه چهارم ارتش عراق را در جبهه شمال خوزستان با سرپنجه حیدرى بسیجیانش در هم شکست.
بناداریم راوى سرگذشت اجمالى و پر ماجراى کار وپیکار جوانمردان راستین گرد آمده در زیر درفش حضرت محمد رسول الله صلوات الله علیه باشیم همانان که درآن هشت فصل عجیب آخرالزمانى، خود را در محضر خداى حضرت روح الله فانى دیدند و سراپرده بقاى جاودانه را طلب کردند و نشان آن را درقاف سبز و سرخ احدى الحسنیین یافتند. پس بسان آن سى مرغ افسانه اى حکایت منطق الطیر، قفس بستگى هاى مو هوم و عادات مذموم را در هم شکستند و طریق پر نشیب وفرازهجرت وجهاد درراه خدا را برگزیدند تا در سدره المنتهاى شهادت به سیمرغ سدره نشین سپهر عاشورا، اباعبدالله الحسین علیه السلام الحاق یابند:
"فمنهم من قضى نحبه و منهم من ینتظر..."
و سرانجام لشکرى که براى تجدید بیعت با فرزند صدق على مرتضى علیه السلام ، سلیح نبرد برتن راست کرد وبا عزمى حیدرى ورزمى حسینى، دشت تفتیده شلمچه را در نبردغدیر تبدیل به میدان معرکه ضرب الرقاب متجاوزین نمود.
در ساعت سى دقیقه بامداد آذر ۱۳۶۰ عملیات طریق القدس(کربلا یک) با هدف فتح شهر اشغالى بستان وقطع خطوط ارتباطى شمالى ،جنوبى دشمن در عمق خاک ایران آغاز شد. یگانهاى نوبنیاد زمینى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى ، در این نبرد گسترده نقشى اساسى ایفا کردند به گونه اى که ضربت سختى بر محاسبات قبلى دشمن وارد آوردند.
براى حفظ و تثبیت پیروزى بستان ، به همت فرمانده منطقه هفت کشورى سردارشهید محمد بروجردى ، دو رشته عملیات در جبهه هاى غرب به اجرادر آمد: یکى در جبهه گیلانغرب، موسوم به مطلع الفجر دیگرى در جبهه اورامانات ،موسوم به محمد رسول الله صلوات الله علیه در آن برهه تک اصلى ، تک بستان بود که از هشتم آذر ماه آغاز شد و تا بیست و دوم همین ماه به مدت چهارده شبانه روز نبرد بى وقفه ادامه داشت. دوعملیات مطلع الفجر دربیستم آذر ماه ۱۳۶۰ ومحمد رسول الله صلوات الله علیه در دوازدهم دى همین سال درجبهه هاى غرب ، از آن جهت واجد اهمیت حیاتى بودند که در واقع نقش تک پشتیبانى را براى تثبیت عملیات فتح بستان، سردر گم ساختن فرماندهان دشمن ودر نهایت ، به هم ریختن آرایش جنگى ارتش عراق در جبهه طریق القدس ایفا کردند.
مقارن ساعت دوبامداد دوازدهم دیماه ۱۳۶۰ تمامى گردان هاى ادغامى - ارتش ،سپاه و بسیج -  بر فراز ارتفاعات نقطه رهایى از طریق دو محور پنج قله و شمسى استقرار یافتند و راس ساعت شش ونیم صبح با رمز لااله الاالله، محمد رسول الله صلوات الله علیه عملیات آغاز شد.
در اثناى عملیات محمد رسول الله صلوات الله علیه  ، برادر محسن رضایى دیدارى از منطقه پاوه و مریوان داشتند و همین بازدید باعث آشنایى نزدیک ایشان با حاج همت و حاج احمد متوسلیان شد. ایشان خود چنین مى گوید:
ما براى پیاده کردن طرح عملیاتى موسوم به "کربلا دو" که بعدها فتح المبین نامیده شد نیازبه بکارگیرى تیپ هاى زیادى داشتیم ولى در عمل تا آن زمان بیش از چهار تیپ در اختیار نداشتیم . لذا ما راه افتادیم و سعى کردیم برادرهاى قابل وبا صلاحیت خودمان را پیدا کنیم وبه آنها بگوییم که وقت آن رسیده تا شما بیایید و یگانهاى رزمى بیشترى براى نیروى زمینى سپاه تشکیل بدهید.
از جمله کسانى که در این رابطه ذهن مرا به خودشان مشغول کرده بودند حاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه مریوان وحاج همت فرمانده سپاه پاوه بودند. با این دو برادر طى جلسه اى در آنجا، به آنها گفتم که شما باید براى سپاه یک تیپ تشکیل بدهید.
در این زمینه گفتگوهاى زیادى بین فرمانده کل سپاه و برادران حاج احمد متوسلیان و حاج همت انجام شد واین اولین گام براى تشکیل تیپ در زمستان سال 1360 بود.
پس از مذاکرات مقرر شد احمد متوسلیان به همراه برادران حاج همت ،رضا چراغى ،محمد رضا دستواره و حسن زمانى سفرى به جبهه هاى خوزستان داشته باشند و پس از مشاهده وضعیت خطوط جنوب و برآورد کردن موقعیت هریک از مناطق، نظر نهایى را پیرامون تشکیل تیپ به اطلاع فرماندهى کل برسانند.
از آنجایى که بنا بر تدابیر فرماندهى کل سپاه تیپ در شرف تاسیس در عملیات آتى مى بایست تحت فرماندهى قرارگاه نصر قرار گیرد و هیچکس مانند حسن باقرى (غلامحسین افشردى ) نسبت به موقعیت منطقه آشنا نبود، لذا برادران کادر تیپ در اولین فرصت براى کسب اطلاعات بیشتر از کم وکیف موقعیت عملیاتى غرب دزفول عازم اهواز شدند.در تاریخ بیست وهشت دى ماه ۱۳۶۰ در پادگان گلف اهواز با برادرباقرى ملاقات انجام گرفت وپس از آشنایى با موقعیت جغرافیایى جنوب و مناطق عملیاتى و همچنین حضور در منطقه براساس نقشه هاى عملیاتى مقرر شدنیروهاى اطلاعاتى دردو منطقه مهم و حساس جبهه غرب دزفول محور" شاوریه" و"بلتا"پراکنده شده وشروع به کار کنند.روز سیزده بهمن ۱۳۶۰تک بازدارنده ارتش عراق با هدف بر هم زدن آرایش نیروهادر شمال خوزستان و باز پس گیرى بستان در منطقه چزابه آغازشد ،این یورش گسترده فرصت بسیار مغتنمى را در اختیار احمد متوسلیان ، حاج محمود شهبازى وهمت قرار داد تا ضمن عزیمت به منطقه "چزابه" شرایط صحنه جنگ در جبهه خوزستان را از نزدیک و لحظه به لحظه مورد بررسى قرار دهند. چرا که دشمن با تمام توان شامل: لشکر۶ زرهى و دو تیپ و پانزده گردان پیاده هر یک به استعدادهزارسربازبه میدان آمده بود تاشکست خود در نبرد طریق القدس را جبران و بار دیگر شهر آزاد شده بستان را اشغال کنند. توهمى چنان عمیق که موجب شد صدام حسین شخصا به منطقه بیاید و از کنارپل سابله فرماندهى نیروهاى مهاجم عراقى را به عهده بگیرد.
محمود مرادى یکى از نیروهاى اطلاعاتى مى گوید:
 طى چهل وهشت ساعتى که ما به اتفاق نیروها در آنجا بودیم تا حدود زیادى باتکنیک جنگ دردشت آشنا شدیم این تجارب عینى و مشاهدات میدانى براى ما خیلى مغتتنم بود اغراق نیست بگویم که براى شکل گیرى تیپى که مى بایست تشکیل مى دادیم در چزابه یک کلاس تئورى وعملى عالى برپا شده بود.
بعد از ظهر شنبه ۱۷ بهمن ۱۳۶۰ در حالى که چهار شبانه روز از نبرد لاینقطع چزابه سپرى مى شد احمد متوسلیان ، حاج محمود وهمت موقتا نیروهایشان را در خط پدافندى تیپ ۱۴ امام حسین علیه السلام،برجاى نهاده و براى دیدار با محسن رضایى رهسپار قرارگاه تاکتیکى کربلا شدند. محسن رضایى در باره این ملاقات مى گوید: از نظر من دیگر زمان تشکیل رسمى تیپ فرارسیده بود. انتخاب فرماندهى را گذاشتم به عهده خودشان که در همانجا تصمیم گرفتند:حاج احمد متوسلیان فرمانده تیپ، محمود شهبازى قائم مقام و حاج همت هم مسئولیت رئیس ستاد و پشتیبانى تیپ باشد.
پادگان دوکوهه - که به علت حملات پى درپى توپخانه و بمباران عراق تقریبا متروکه وخالى بود وهیچ یگان نظامى در این پادگان حضور نداشت - به عنوان مقر تیپ در نظر گرفته شد تانیروها هم پادگان را حفظ کنندو هم آن را به عقبه تیپ خودشان مبدل کنند.پس از اقامه نماز در قرارگاه تاکتیکى کربلا تشکیل تیپ رسما اعلام شد.
حال نوبت به نامگذارى تیپ رسیده بود، واحمد متوسلیان در همین ارتباط مى گوید:
اسم تیپ را گذاشتیم تیپ 27محمد رسول الله صلوات الله علیه که این اسم اعتقاد ما را به مکتب و سنت رسول الله صلوات الله علیه نشان مى دهدو این نام یک زمینه قبلى داشت و آن عملیات محمد رسول الله صلوات الله علیه بود که توسط ما در منطقه مریوان و پاوه در بیست وهفتم رجب عید مبعث رسول گرامى اسلام  صلوات الله علیه انجام شد.بنابراین در تاریخ ۱۷ بهمن ماه سال ۱۳۶۰ این یگان بعنوان تیپ ۲۷ محمد رسول الله صلوات الله علیه نام گذارى و فعالیت خود را در پادگان دو کوهه آغاز نمود. تیپ ۲۷ حضرت محمدرسول الله صلوات الله علیه در هفدهم بهمن ۱۳۶۰ به فرماندهى "حاج احمد متوسلیان" به جرگه یگان هاى رزمى سپاه پیوست.تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه در همان اوایل تاسیس آماده شد تا در عملیات بزرگ فتح المبین نقشى کلیدى ایفا نماید. این تیپ با ۹ گردان ماموریت یافت تا با نفوذ در عمق مواضع دشمن،توپخانه سنگین آن ها را در ارتفاعات "على گره زد" از کاریندازد.در این عملیات، تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه طى چهار مرحله توانست ضربات سنگینى را در مناطق "تپه چشمه"، "شاوریه" ، "بلتاى بالا "و"بلتای پایین" به دشمن بعثى وارد نموده و مناطق وسیعى از سرزمین هاى اشغالى را آزاد کند.
دومین عملیاتى که تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه در آن حضور یافت، عملیات الى بیت المقدس بود که کمتر از یک ماه پس از عملیات فتح المبین طرح ریزى و اجرا شد. در این عملیات تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه با دوازده گردان پیاده ماموریت داشت تا با پیشروى در عمق ۱۷ کیلومترى خطوط دشمن، خود را به جاده اهواز خرمشهر رسانده و از آن جا به سمت ایستگاه نیم نودو وگرمدشت پیشروى نماید، این ماموریت سخت و مشکل با ایستادگى رزمندگان این تیپ  به خوبى انجام گرفت. در مرحله دوم، تیپ با شکستن دژ دشمن در شلمچه، زمینه آزادسازى خرمشهر را مهیا نمود. پس از آن در مرحله سوم عملیات، با بستن راه فرار دشمن در محدوده "نهرخین" آن ها را به محاصره در آورد. در آخرین مرحله نیز تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه با مقاومتی سرسختانه  در مقابل پاتک هاى دشمن، آزادسازى خرمشهر را تثبیت نمود.پس از عملیات پیروزمند الى بیت المقدس تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه به ماموریت برون مرزى اعزام شد که در همین ماموریت، سردار دلاور اسلام حاج احمد متوسلیان به اسارت در آمد.بازگشت تیپ به ایران مصادف بود با انجام مرحله سوم عملیات رمضان به فرماندهى حاج محمد ابراهیم همت که با تمام ساز و برگ هایش در این مرحله از عملیات وارد کارزار شد، در نتیجه توانست با شکار تانک هاى دشمن در منطقه پاسگاه زید ماشین جنگى عراق را زمین گیر کند.پس از عملیات رمضان، تیپ ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه با ارتقاء به لشکر، به سمت غرب کشور حرکت کرد تا در جبهه میانى وارد عمل شود. عملیات بعدى مسلم بن عقیل علیه السلام،نام داشت که در منطقه سومار به مرحله اجرا در آمد. در این عملیات، لشکر ۲۷ محمد رسول الله صلوات الله علیه با نفوذ از محور "گیسکه" و "سلمان کشته" توانست تا چند کیلومترى شهر "مندلى" عراق پیشروى نموده و ضربات سختى را به دشمن وارد کند.در مرحله دوم این عملیات که به عنوان عملیات زین العابدین علیه السلام،نام گذارى شد، لشکر ۲۷ محمد رسول الله صلوات الله علیه مجددا نوک پیکان عملیات محسوب مى شد که با کشته و زخمى نمودن تعداد قابل توجهى از سربازان دشمن و با اسارت گرفتن تعدادى از آن ها توانست ماموریت خود را به نحو احسن انجام دهد.
سفر به رملستان هاى فکه و دست و پنجه نرم کردن با موانع گسترده طبیعى و مصنوعى، ماموریت بعدى لشکر 27محمد رسول الله صلوات الله علیه محسوب مى شد. عملیات والفجر مقدماتى با هدف نفوذ به عمق مواضع و انهدام نیرو هاى دشمن در حد فاصل تنگه چزابه تاسه راهى فکه طرح ریزى شد. لشکر۲۷ در این عملیات ماموریت داشت تا با عبور از میادین وسیع مین و کمین هاى دشمن، خود را به جاده فکه -العماره رسانده و در خیز دوم به مجتمع نفتى بزرگان عراق دسترسى پیدا کند. در مرحله اول رزمندگان لشکر  به خصوص گردان هاى کمیل، حنظله، انصار الرسول صلوات الله علیه و عمار یاسر توانستند پاسگاه هاى عراقى رشیدیه ،صفریه و طاووسیه را تصرف نموده و در کانال دوم عراقى ها مستقر شوند.
دو ماه پس از عملیات والفجر مقدماتى، عملیات والفجر یک در منطقه شمال فکه "شرهانى –ابوقریب" آغاز شد.
لشکر 27محمدرسول الله صلوات الله علیه در این عملیات ماموریت داشت، تا با تصرف ارتفاعات" ۱۴۶" و" ۱۱۲"، دشمن را مجبور به عقب نشینى از مواضع پدافندى خود نماید. یک هفته جنگ بى امان و شبانه روزى در حالى به اتمام رسید که  طی آن لشکر 27محمدرسول الله صلوات الله علیه ،  فرمانده شجاع و دلاور خود "حاج رضا چراغى" را از دست داده بود.
پس از عملیات والفجر یک، نظر فرماند هان جنگ به سمت جبهه هاى غرب معطوف شد. از این رو منطقه "شاخ شمیران" و" بمو" براى اجراى عملیات بعدى در نظر گرفته شد. قبل از انجام این عملیات، لشکر ۲۷ به منظور ادامه عملیات والفجر در منطقه" مهران"و"ارتفاعات کله قندى" وارد عمل شد.
از سوى دیگر پس از حدود شش ماه شناسائى هاى طاقت فرسا و دقیق، عملیات "بمو" لغو و کلیه یگان ها جهت ادامه عملیات والفجر ۴ که در منطقه عمومى پنجوین آغاز شده بود به آن منطقه اعزام شدند. در مرحله سوم این عملیات، لشکر ۲۷ محمد رسول الله صلوات الله علیه با هدف تصرف ارتفاعات" ۱۹۰۴"- "۱۹۰۰"- "۱۸۶۶" - "کانى مانگا" و "دشت پنجوین" وارد عمل شد.
رزمندگان لشکر27، بر روى ارتفاعات کانى مانگا، جنگ سختى را با دشمن آغاز کردند. جنگى که نزدیک بیست روز به طول انجامید، بیست روز جنگ بى امان با دشمنى تا دندان مسلح. در این عملیات نیز لشکر ۲۷ مانند دیگر عملیات ها چندین سردار دلاور خود را از دست داد. سردارانى چون:"فرزندت یوسف خجسته نژاد،  اکبر حاجى پور، اصغر رنجبران، مهدى خندان، ابراهیم معصومى و ..."
مادر سردار شهید حاج یوسف خجسته نژاد
اکنون دوست دارم برای شما که خداوند مقرر کرده بهشت زیر پای مادران است از نحوه شهادت سردار حاج همت از همرزمان حاج یوسف عزیزت بگویم.
پس از خاتمه عملیات والفجر ۴ ،بار دیگر نیروهاى اسلام به سمت جنوب آمدند تا در "هورالهویزه" عملیات بزرگى را تدارک ببینند. عملیات آبى - خاکى خیبر در منطقه عمومى" طلائیه- جفیر" آغاز شد.
 لشکر ۲۷ در این عملیات ماموریت داشت تا در یک جبهه، با شکستن دژ مستحکم عراق در منطقه طلائیه و در جبهه اى دیگر با نفوذ به جزایر مجنون، دشمن را در حلقه محاصره خود قرار دهد. جنگ سختى بین رزمندگان اسلام و دشمن درگرفت. جنگى که پانزده روز به طول انجامید و عاقبت با شهادت فرمانده دلاور و محبوب لشکر ۲۷ محمدرسول الله صلوات الله علیه ،حاج محمد ابراهیم همت،  به تثبیت مواضع خودى انجامید.
   مادرم اینچنین مجاهدت حاج یوسف و همقطارانش در دفاع از این مرز و بوم به نتیجه نشست و فرزندت با خون خود و دوستانش نهال انقلاب اسلامی را آبیاری نمودند.
روحش شاد و یادش گرامی ....
نویسنده:سعید خجسته نژاد

 قافله شهداء Qafeleh.ir

 

 

 

 



 قافله شهداء Qafeleh.ir
   نوشته شده توسط : محسن در 91/2/31 - ساعت 7:8 عصر

این سایت را حمایت می کنم
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس