سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

:: فرماندهی ::
:: سنگر ::
قافله شهداء
محسن
اگر اذن دهند سعیم این است که از لاله های خونین بگویم،‏ تا شاید نگاهمان کنند و دستی بر آرند و ما را از این منجلاب دنیا بیرون کشند....
:: تبلیغات سنگر ::
قافله شهداء
:: سامانه پیامک ::

جهت دریافت پیامک با موضوع شهداء و دفاع مقدس عدد 00 را به شماره 30007650001978 ارسال نمایید.

جهت آگاهی از سامانه ی پیامک قافله شهداء اینجا را کلیک کنید.

::  بایگانی ::
:: یادداشت ها ::
:: نوای آشنا ::

اگه دوست دارید این نوا رو در وبلاگتون داشته باشید این کد رو در قسمت مدیریت قالبتون کپی کنین. این نوا تو مناسبت‌های مختلف و بدون نیاز به تغییر تو کدها توسط صاحب وبلاگ، تغییر می‌کنه.
دانلود این نوا

:: نوای منتخب ::

شهید حاج احمد کریمی - قافله شهدا
شهید حاج احمد کریمی
فرمانده گردان حضرت معصومه (س)
لشکر 17 علی ابن ابی طالب(ع)
نام پدر:کریم
تولد:1340- تهران
شهادت:24/10/1365- کربلای 5 - شلمچه
محل دفن: گلزارشهدای علی ابن جعفر قم
قطعه 12- ردیف 20- شماره 191


یکی از بچه ها رو فرستاده بود دنبالم. وقتی رفتم سنگر فرماندهی بهم گفت: دوست دارم شعر کبوتر بام امام حسین (ع) رو برام بخونی. گفتم حاجی قصد دارم این شعر رو برای کسی نخونم، آخه برای هر کی که خوندم شهید شده. گفت: حالا که این طور شد حتما باید برام بخونی. هر چی اصرار کردم که حاجی الان دلم نیست بخونم، زیر بار نرفت.
شروع کردم به خوندن :

دلم میخواد کبوتر بام حسین بشم من
فدای صحن حرم و نام حسین بشم من...
دلم میخواد زخون پیکرم وضو بگیرم
مدال افتخار نوکری از او بگیرم
همین طور که میخوندم حواسم به حاجی بود. حال و هوای دیگه ای داشت. صدای گریه ش پیچید توی سنگر.
دلم میخواد چو لاله ای، نشکفته پرپر بشم
شهد شهادت بنوشم مهمان اکبر بشم ...

وقتی گلوله توپ خورد کنارش مهمون علی اکبر امام حسین (ع) شد، همون طوری که میخواست. اونقدر پاره پاره که همه بدنش رو جمع کردند تو یه کیسه کوچیک...                                                         راوی حاج علی مالکی نژاد

 


شهید سید محمد شکری - قافله شهدا

شهید سید محمد شکری
پزشکیار گردان عمار لشکر 27 محمد رسول الله(ص)
نام پدر: کاظم
تولد: 18 دی 1341 - کربلا
شهادت: 12/12/1365 - کربلای 5 - شلمچه
محل دفن: گلزارشهدای بهشت زهرا (س)
قطعه 26 - ردیف 28 - شماره 21

خیره شده بود به آسمون. حسابی رفته بود توی لاک خودش. بهش گفتم: «چی شده محمد؟»
انگار که بغض کرده باشه، گفت: «بالاخره نفهمیدم «إرباً إربا» یعنی چی؟ می گن آدم مثل گوشتِ کوبیده می شه... یا باید بعد از عملیات کربلای 5 برم کتاب بخونم یا همین جا توی خط بهش برسم...»
توی بهشت زهرا که می خواستند دفنش کنند، دیدم جواب سؤالش رو گرفته. با گلوله توپی که خورده بود روی سنگرش...      راوی همرزم شهید محمد شکری

پی نوشت:
- بعد از اون استقبال پرشور از طرح 120 حزب، 120 شهید که تو ماه مبارک پارسال اجرا شد؛ امسال هم خدا بخواد قراره همون طرح رو با کمی تغییر انجام بدیم. اگه دوست دارید با خوندن 4 تا 5 صفحه قرآن تو ثواب اهدای ختم قرآن به 120 شهید شرکت کنین، اینجا رو کلیک کنین.



 قافله شهداء Qafeleh.ir
   نوشته شده توسط : محسن در 91/5/5 - ساعت 3:31 صبح
لبیک

این سایت را حمایت می کنم
ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

گوگل پلاس